تبلیغات

حمایت از مقاومت از شهاب۳ هم کارآمدتر است/سعودی روبه ناامنی می رود

خبرگزاری مهر، گروه سیاست- محمد مهدی رحیمی: شرایط در منطقه غرب آسیا به روزهای حساسی رسیده است، از یک سو نبرد سرنوشت ساز موصل در عراق و با حواشی مختلف آغاز شده است، نبردی که توفیق در آن به معنای پاکسازی خاک این کشور از حضور رسمی داعش است و از سوی دیگر در سوریه به موازات درگیری های جدی در حلب، رویکرد سیاسی طرفین بحران هم افزایش چشمگیری پیدا کرده است.

در این شرایط به سراغ «دکتر مسعود اسداللهی» کارشناس ارشد موضوعات استراتژیک و تحلیلگر برجسته مسائل غرب آسیا رفتیم تا ارزیابی شفاف تری از این تحولات داشته باشیم. پیدایش محور مقاومت، دستاوردهای آن و جایگاه حمایت از گروه های مقاومت در تامین امنیت ملی ایران محور دیگر گفتگویمان با این استاد دانشگاه بود. تحلیل واقع بینانه، پرهیز از نگاه کلیشه ای و ارزیابی بر اساس مشاهدات میدانی ویژگی های این گفتگوی دو ساعته با دکتر اسداللهی است.

وی ضمن تقسیم بندی دوره های فعالیت گروه های مقاومت اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، معتقد است: «در ابتدای نیمه دوم دهه ۷۰  بود که سردار سلیمانی فرمانده نیروی قدس شد. ایشان با آن دیدی که داشت - تدابیر رهبری بود یا دیدگاه خودشان  یا هر دو با هم - به هر حال افق جدیدی باز شد و کار گسترش بی سابقه ای یافت. کار نهضتی را باید با کار فرهنگی و کار مردمی شروع کرد، به همین خاطر، آمدن ایشان روح جدیدی به کار نهضتی داد.»

اسداللهی با بیان دستاوردهای متعدد گروه های مقاومت در ۲ دهه اخیر، به اهمیت حمایت از این گروه ها برای تامین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرده و می افزاید: «ایران در مقاطع اولیه، صرفا به صورت اعتقادی از جنبش های مقاومت حمایت می کرد اما به تدریج کارکرد امنیت ملی و کارکرد بازدارندگی آنها را برای ایران دیدیم شاید از موشک های شهاب ۳ هم خیلی قدرت بازدارندگیش بیشتر بوده است.»

این استاد دانشگاه معتقد است: «فقط این ایران نیست که از مقاومت حمایت می کند بلکه مقاومت هم به ایران کمک می کند. جاهایی بود که  مشکل ارتباط با جهان عرب داشتیم، حزب الله این خلا را خیلی راحت به نفع ایران پر می کرد.»

اسداللهی با مرور روند تحولات در سوریه و وضعیت امروز این بحران، به اهمیت نقش حمایت آمیز ایران اشاره کرده و می گوید: «ایران توانست پایمردی کرده و در سخت ترین شرایطی که دمشق در حال سقوط بود و کار تقریبا تمام شده بود، یک تنه به آنجا رفت و نه تنها دمشق را حفظ کرد بلکه تثبیت کرد، آزاد کرد، بعد گسترش داد و الان جنگ در حلب است. الان کسانی که برای اولین بار می آیند سوریه باورشان نمی شود در دمشق شرایط عادی است و مردم زندگی عادی و روزانه خودشان را انجام می دهند.»

این کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا در ارزیابی اوضاع سوریه تاکید می کند: «نباید در حق روس ها بی انصافی کنیم. انصافا در بحث بین المللی از دقیقه اول محکم ایستادند و یک بار هم عقب نشینی نکردند. آنها در بحث لجستیکی و تامین مهمات و سلاح هم هیچ وقت کم نگذاشتند.»

وی رسیدن به راه حل سیاسی برای سوریه در شرایطی که آمریکا درگیر انتخابات است را غیرممکن می داند و اضافه می کند: «بسیار بسیار بعید است که آتش بسی تا قبل از انتخابات آمریکا حاصل شود. البته آتش بس یک بحث است و راه حل سیاسی جامع پیدا کردن بحثی دیگر زیرا طراحی یک نظام سیاسی جدید برای سوریه که مورد توافق همه باشد روندی خیلی طولانی خواهد داشت.»

اسداللهی گریزی هم به اوضاع عربستان سعودی در سوریه، یمن، عراق و ... دارد و معتقد است: «مجموعه این موارد را روی هم بگذارید آینده عربستان آینده ای نیست که ثبات داشته باشد، نمی خواهم غلو کنم و بگویم که یک سال دیگر تمام می شود ولی روند این است.»

در ادامه متن کامل گفتگو با دکتر مسعود اسداللهی را می خوانید:

در شرایط فعلی موضوعیت دارد به این بپردازیم که چرا باید از محور مقاومت حمایت کرد در طول سه دهه گذشته چه آورده هایی برای ما داشته و این که در آینده به چه سمتی می رویم؟ قاعدتا در این چارچوب بحث سوریه و شرایط سوریه و افت و خیزهای آن هم مطرح می شود و قصه روس ها و طرح جدیدشان با آمریکایی ها.

در ابتدا می خواهم یک تقسیم بندی تاریخی در مورد مراحل مختلف حمایت جمهوری اسلامی ایران از موضوع «مقاومت» داشته باشم تا مشخص گردد که در مراحل مختلف بعد از انقلاب، در هر برهه ای بحث محور مقاومت و حمایت از مقاومت چه گونه بوده، دید ما به چه نحوی بوده، کیفیتش و بعد بازخوردش چه بوده است.

مرحله اول، مرحله دفاع مقدس بود. ما در آن مرحله خیلی درگیر دفاع از مقاومت نبودیم مگر اینکه مسئله ای پیش می آمد. مثل ماجرای حمله گسترده و وحشیانه اسرائیل به لبنان و اشغال بخش های گسترده ای از خاک لبنان این کشور و کمکی که لبنانی ها خواستار آن شدند. نیروهای نظامی ایران نیز در ابتداء برای رزم و جنگ مستقیم به لبنان رفتند و این جوری نبود که به دنبال ایجاد یک جنبش مقاومت بوده باشند، جاوید الاثر احمد متوسلیان و یارانش که رفتند با هدف رزم بود.

ولی سیر حوادث به جایی کشیده شد که از دل آن نهالی درآمد که هم اکنون تبدیل به درختی تنومند شده به نام «حزب الله لبنان» اگر آن موقع ازهر کس در مورد آینده سوال می کردید کسی چنین موفقیتی به ذهنش خطور نمی کرد. همه می گفتند وظیفه شرعی است، اسرائیل دشمن مسلمانان و جهان اسلام است، فلسطین را اشغال کرده، فرصتی پیش آمده تا حداقل لبنان را آزاد کنیم. همه با این نیت رفتند. در آن مرحله  ارتباط ما با فلسطین هم خیلی محدود بود. در دهه اول انقلاب به علت درگیر بودن در جنگ تحمیلی، بیشتر حمایت سیاسی از موضوع فلسطین داشتیم.

در ابتدای نیمه دوم دهه ۷۰  بود که سردار سلیمانی فرمانده نیروی قدس شد. ایشان با آن دیدی که داشت (تدابیر رهبری بود یا دیدگاه خودشان  یا هر دو با هم) به هر حال افق جدیدی باز شد و کار گسترش بی سابقه ای یافت امام خمینی(ره) هم می فرمودند اولویت با جنگ خودمان است. حتی در بحث لبنان هم امام بودند که خط مشی را تصحیح کردند و فرمودند قرار نیست ما آنجا بجنگیم بلکه باید جوانان لبنانی را آموزش دهیم که از کشور خودشان دفاع کنند. این یک هدایت الهی بود که ماموریت نیروهای ما را از «ماموریت رزمی» به «ماموریت مستشاری»   تغییر داد لذا به سمت کار مستشاری رفتیم. اگر کار رزمی می کردیم و به فرض می جنگیدیم و اسرائیل را وادار به عقب نشینی می کردیم، جنگ که تمام می شد، قصه بوسنی تکرار می شد. می گفتند دست شما درد نکند، خیلی زحمت کشیدید ولی حالا تشریف ببرید.  اما رهنمود امام باعث شد که برویم و از خود مردم لبنان و جوانان لبنانی نهضت مقاومتی درست کنیم. هیچ کس هم تصور نمی کرد این گروه مقاومت، بعدها تبدیل به یک جنبش و گروه سیاسی بالنده شود. در ابتداء کسی واقعا اینطور فکر نمی کرد،  حال و هوای جهاد بود و کار جلو می رفت.

 در دهه اول انقلاب، ارتباط ما با صحنه فلسطین محدود بود، ارتباطی آرمانی و تا حدی سیاسی با صحنه فلسطین داشتیم. در آن زمان هنوز گروه های مقاومت  اسلام گرای فلسطینی به وجود نیامده بودند. در صحنه فلسطین جنبش فتح، عرفات و سازمان آزادی بخش همه کاره بودند. هر چند که در ابتدای دهه ۶۰ جنبش جهاد اسلامی فلسطین تشکیل شد اما جنبش حماس به عنوان قوی ترین گروه اسلامگرای فلسطینی در اواخر دهه ۶۰ و همزمان با شروع انتفاضه اول ایجاد شد. به همین خاطر، در دهه اول انقلاب، هنوز صحنه فلسین برای جنبش های مقاومت مسلحانه  آماده نبود. از مجاهدین افغانی علیه اشغالگری شوروی، حمایت می کردیم اما توجه ویژه ما به جنگ تحمیلی بود. واقعا وقف جنگ شده بودیم، این دهه اول انقلاب بود.

 دهه دوم انقلاب یعنی بعد از جنگ تحمیلی، مرحله جدیدی به روی ما باز باشد و دید جدیدی بوجود آمد. امکانات و فرصت های جدیدی شد برای حمایت حمایت از جنبش های مقاومت به خصوص در فلسطین و لبنان پیش آمد. البته آن موقع  بحران های های منطقه ای به صورت عمده وجود نداشت، منطقه ثبات خودش را داشت و دولت ها حاکم بودند ولی از نیمه اول دهه ۷۰ به بعد توجه ویژه ای به جنبش های مقاومت شد که جزو آرمان های انقلاب اسلامی است.  آن موقع بیشتر دیدمان ایدئولوژیک بود یعنی وظیفه شرعی مان بود که حمایت کنیم و کمتر از دید منافع ملی به جنبش های مقاومت نگاه می کردیم تا یک نوع بازدارندگی  ایجاد کنیم.  آن موقع واقعا همین طور بود، بیشتر از دید ایدئولوژیک به قضیه نگاه می کردیم که ما یک وظیفه ای داریم، وظیفه شرعی مان است باید دفاع کنیم.

 از اواخر دهه ۶۰  ارتباطمان اولا با صحنه لبنان خیلی گسترده تر شد و وارد فاز جدیدی با صحنه فلسطین شدیم. ارتباط پیدا کردیم، جنبش حماس تشکیل شده بود. انتفاضه اول تحولی مهم ایجاد کرد چرا که شروع آن همزمان با پایان جنگ تحمیلی بود و ما که فراغت از جنگ تحمیلی پیدا کرده بودیم، متمرکز شدیم بر موضوع فلسطین و حمایت از جنبش های مقاومت فلسطینی و در صدر آنها حماس و جهاد اسلامی. این حمایت به تدریج گسترش پیدا کرد و رو به صعود بود و به خصوص اینکه در ابتدای نیمه دوم دهه ۷۰  بود که سردار سلیمانی فرمانده نیروی قدس شد. ایشان با آن دیدی که داشت (تدابیر رهبری بود یا دیدگاه خودشان  یا هر دو با هم) به هر حال افق جدیدی باز شد و کار گسترش بی سابقه ای یافت.

تا نیمه اول دهه ۷۰ بیشتر نوع ارتباط و همکاری ایران با جنبش های مقاومت، جنبه اطلاعاتی - امنیتی داشت اما از آنجایی که سردار سلیمانی از فرماندهان عملیاتی و نظامی بوده،  باب جدیدی را در این خصوص باز کرد. علاوه بر این، ایشان شخصیتی چند بعدی دارد یعنی به رغم اینکه نظامی است ولی توجه ویژه ای به مسائل اجتماعی و نقش رسانه و مسایل سیاسی دارد. در میان فرماندهان نظامی کمتر چنین شخصیت جامعی  دیده می شود که همه این امور را با هم ببیند. به همین خاطر، ایشان دید همه جانبه ای نسبت به کار نهضتی داشته و آن را صرفا یک کار اطلاعاتی- امنیتی نمی داند بلکه اهمیت خاصی برای جنبه های فرهنگی، اجتماعی، رسانه ای، اقتصادی و حتی هنری در کار نهضتی قائل است.

کار نهضتی را باید با کار فرهنگی و کار مردمی شروع کرد، به همین خاطر، آمدن ایشان روح جدیدی به کار نهضتی داد. بعد از مدتی، پیروزی بزرگ سال ۲۰۰۰  اتفاق افتاد یعنی عقب نشینی ذلیلانه اسراییل از جنوب لبنان  و نشان داد که حمایت از یک جنبش مقاومت می تواند قدرت بزرگی مثل اسرائیل  را که ارتش های عربی در مقابلش شکست خورده بودند،  بدون گرفتن کوچکترین امتیازی از لبنانی ها، وادار به فرار مفتضحانه کند.

بعد از این، مقاومت در لبنان وارد فاز جدیدی شد. این بحث مطرح شد که تعریف مقاومت  چیست؟ آیا مقاومت صرفا در مقابل اشغال فیزیکی است یا  وجود تهدید از طرف اسرائیل،   ضرورت استمرار مقاومت را توجیه می کند. به قول امام موسی صدر «اسرائیل  شر مطلق است»، یعنی وجودش باعث ناامنی،  جنگ و بدبختی است.  مقابله با آن رژیم به صرف این نیست که جایی را اشغال کرده باشد. به همین دلیل، مقاومت ادامه پیدا کرد، چه در بخش لبنانی و چه در بخش فلسطینی آن، به خصوص اینکه از پائیز سال ۲۰۰۰ یعنی چند ماه پس از شکست اسرائیل در جنوب لبنان، انتفاضه دوم در داخل فلسطین اشغالی شروع شد و برخلاف انتفاضه اول که انتفاضه سنگ بود، انتفاضه دوم جنبه مسلحانه داشت. اینجا بود که جمهوری اسلامی خودش را نشان داد و با کمک هایی که به گروه های جهادی فلسطینی کرد، نقش تعیین کننده ای در بحث ارتقای سطح مقاومت در فلسطین ایفا نمود. کمک هایی که این گروه ها در خواب هم نمی دیدند زیرا هیچ کشور عربی به این ها کمک  نمی کرد لذا در مخیله شان هم نمی گنجید که به این نوع از توانایی ها دست یابند.

 نتایج کمک های ایران را دیدیم که چه شد و چه بلایی بر سر اسرائیل آورد و این  رژیم را وادار کرد که دیوار حایل در درون سرزمین های اشغالی به دور خود بکشد، اسرائیلی که شعار از نیل تا فرات می داد. این نشان دهنده استراتژی موفقی بود که بعد از عقب نشینی سال ۲۰۰۰، اسرائیل را وادار به قبول شکست دیگری کرده و یک نوع اعترافات غیررسمی اسرائیل به اشغالی بودن سرزمین های ۱۹۶۷ است.

سردار سلیمانی شخصیتی چند بعدی دارد یعنی به رغم اینکه نظامی است ولی توجه ویژه ای به مسائل اجتماعی و نقش رسانه و مسایل سیاسی دارد. در میان فرماندهان نظامی کمتر چنین شخصیت جامعی  دیده می شود که همه این امور را با هم ببیند این روند موفقیت های رو به صعود ادامه داشت و به همین خاطر، سیاست حمایت از جنبش های مقاومت زیاد زیر سوال نبود. اولا خیلی علنی نبود، هرچند که آمریکایی ها و اسرائیلی ها می دانستند و اطلاعات دقیق آن را داشتند ولی به خاطر وضعیت کلی منطقه  به خصوص پس ازحمله  صدام به کویت  و واقعه ۱۱ سپتامبر توجه ها بیشتر روی آن بحث ها بود.

این مرحله ادامه داشت تا سقوط صدام در ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ ) از اینجا وارد مرحله جدیدی شدیم و در موضوع مقاومت و محور مقاومت تحولی اتفاق افتاد و ماموریت محور مقاومت را فراتر از اسرائیل برد زیرا آمریکا خود مستقیم به صحنه آمده و دو کشور را در همسایگی ما اشغال کرده بود.  هر چند که دو  دشمن ایران سرنگون شده بود اما اگر شرایط به نفع آمریکایی ها تثبیت می شد، از آن به بعد توسعه طلبی آمریکایی ها فراتر از عراق و افغانستان رفته و گریبان ایران را می گرفت.

این گونه بود که علاوه بر فلسطین و لبنان، شکل گیری مقاومت در عراق، موضوعیت پیدا کرد زیرا عراق برای دولت جرج بوش، مرحله اول بود. آمریکایی ها نیامده بودند که فقط عراق را اشغال کنند بلکه آمده بودند تا به زعم خود، خاورمیانه جدید را ایجاد کنند. از عراق شروع شده بود و گزینه بعدی سوریه بود. به همین خاطر، کالین پاول(وزیرخارجه آمریکا) بعد از سقوط صدام به دمشق رفته و فهرست اقداماتی را به بشار اسد داد که سوریه باید انجام دهد وگرنه نوبت بعدی نوبت سوریه خواهد بود. ایشان هم انصافا شجاعانه ایستاد، جوان ۴۳ ساله ای که سه سال بود رئیس جمهور شده با چالشی بزرگ روبه رو شده بود و همین که «نه» بگوید، خیلی شجاعت لازم داشت. البته مقامات سوریه واقعا نگران بودند زیرا می دیدند صدام با همه قدرتی که داشت مثل آب خوردن و برگ پاییزی افتاد و سقوط کرد. صدامی که فکر می کردند قوی ترین ارتش عربی را دارد، آن گونه نابود شد و در عرض سه هفته سقوط کرد. این جا ایران بود که نقش ایفا کرد. اول اینکه صحنه عراق برای آمریکایی ها ناامن شد یعنی  جنبش مقاومتی شکل گرفت و دوم اینکه دولت سوریه به گونه ایی حمایت شد تا در برابر فشارهای آمریکا مقاومت کند.

* چه وجهی داشت که سوری ها به حمایت ما اعتماد و تکیه کنند؟

جایگاه منطقه ایی ایران(برخلاف اختلاف نظرهایی که در داخل داریم) در بیرون، جایگاه بزرگی است. همین که می گویند موضع ایران فلان است، هر کسی در آن موضع قرار دارد احساس می کند تکیه گاهی دارد. این جایگاه در ایران خیلی شناخته شده نیست. یعنی یک بیانیه ایران مثلا موضعی که مقام معظم رهبری در مورد عربستان گرفتند، شکستن تابوی آل سعود در جهان عرب بود زیرا در جهان عرب کسی نمی توانست به آل سعود بگوید بالای چشمت ابروست. اعراب همیشه باید از آل سعود تعریف و تمجید کنند، حتی اهل سنتی که ضد عربستان هستند جرات نمی کنند با این ادبیات با عربستان صحبت کنند ولی ایران می تواند در این سطح با آنها برخورد کند.

 در ماجرای سوریه هم وقتی رهبر انقلاب به مقامات سوریه پیام دادند که خیالتان راحت باشد ما در کنار شما هستیم و با همدیگر می توانیم طرح های آمریکا در منطقه با شکست روبرو کنیم، تاثیر بسیار بالایی هم از نظر روحی داشت و هم اقدامات عملی که در پی آن انجام شد.

کمک هایی که ایران به گروه های جهادی فلسطینی کرد، نقش تعیین کننده ای در بحث ارتقای سطح مقاومت در فلسطین ایفا نمود. کمک هایی که این گروه ها در خواب هم نمی دیدند زیرا هیچ کشور عربی به این ها کمک  نمی کرد لذا در مخیله شان هم نمی گنجید که به این نوع از توانایی ها دست یابنددر نهایت، جنبش مقاومتی در عراق شکل گرفت که آمریکا را در عراق زمین گیر کرد و به شدت هزینه اشغال این کشور را برای آمریکا بالا برد. البته القاعده هم ادعا می کند که ما هم امریکا را در عراق مورد حمله های خود قرار دادیم اما مقاومتی که آنها ادعا می کنند، بیشتر مردم عادی عراق را هدف قرار می داد  تا آمریکایی ها را. خاطرم هست گروه های شیعه عراقی بسیاری از عملیات های ضد آمریکایی را انجام می دادند اما فیلم های آن عملیات ها را شبکه الجزیره پخش نمی کرد زیرا می خواستند مقاومت را به یک مذهب خاص منحصر کنند. هرچند که تا حد زیادی هم موفق گردیدند ولی عملا نتیجه این شد که آمریکا در عراق زمین گیر شد و هزینه هایش بسیار بالا رفت، هزینه های مالی، انسانی، سیاسی و انتخاباتی. حزب جمهوری خواه در انتخابات کنگره و در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد و اوباما بر سر کار آمد. اوباما با شعار خروج از عراق در انتخابات پیروز شد، این به معنای مستاصل شدن مردم آمریکا از جنگ عراق بود.

در چنین شرایطی نقش محور مقاومت فراتر از بحث فلسطین رفت، مساله فلسطین بحثی اساسی است ولی نشان داد کارکرد محور مقاومت خیلی وسیع تر از بحث خاص اشغال فلسطین است و این محور تبدیل به قدرتی شده که در معادلات منطقه ای و هر اتفاقی می تواند تاثیرگذار باشد. در مجموع مرحله ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ که به قول ما «بیداری اسلامی» و به قول عرب ها «بهار عربی» شروع شد، دوره جدیدی آغاز شد.

بدین ترتیب دوره اول، دوره جنگ تحمیلی بود که تا ۱۹۹۰ ادامه پیدا کرد. دوره دوم از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ یک دوره پیوسته است. اما دوره سوم از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ دوره ای است که ناگهان کارکرد جدیدی از محور مقاومت بروز کرد. در دوره سوم این واقعیت ثابت شد که فقط این ایران نیست که از مقاومت حمایت می کند بلکه مقاومت هم به ایران کمک می کند. جاهایی بود که  مشکل ارتباط با جهان عرب داشتیم، حزب الله این خلا را خیلی راحت به نفع ایران پر می کرد.

علاوه بر این، محور مقاومت کارکرد تامین و حفظ منافع ملی را برای ما پیدا کرد و این کارکرد حتی قبل از داغ شدن موضوع پرونده هسته ای شروع شده بود.  بدین ترتیب، موضوع رابطه ایران و محور مقاومت، به رابطه ای دو طرفه شده تبدیل شده و دیگر رابطه ای یک طرفه نیست البته در ابتدا یک طرفه بود و ایران از آنها حمایت کرده و علیه اسرائیل کمکشان می کرد و تقویتشان می نمود اما بعدها این رابطه دو طرفه تبادل شد. این امر، در واقع یک سرمایه گذاری دراز مدت بود که شاید در ابتدا در فکر و ذهن ما نبود. من جوان آن دوره هستم، یادم هست همه می گفتند وظیفه شرعی است باید بجنگیم و دفاع کنیم کسی فکر نمی کرد این پیامدهای استراتژیک و راهبردی را در پی داشته باشد.

 در هر صورت این شد و رسیدیم به ۲۰۱۱ که مرحله کاملا جدیدی است، مرحله ای فاجعه بار که به اسم «جهاد» منطقه را به آتش کشیده و در ۵ سال گذشته با ایجاد هرج و مرج، قتل و کشتار و افراط گرایی، چهره اسلام را توسط گروه های تکفیری - وهابی خدشه دار کرده اند. اما در عین حال، در همین دوره عملکرد جدیدی از محور مقاومت را شاهد بوده ایم که تا چه حد می توانند در عراق، در سوریه و حتی در یمن تاثیرگذار باشند.

قرائن و شواهد زیادی نشان می دهد که هم آمریکایی ها و هم اسرائیلی ها بر موج گروه های تکفیری سوار شده و در جهت ایجاد تفرقه و فتنه مذهبی در جهان اسلام از این گروه ها به نفع خود بهره برداری می کنند اما خطر تکفیری ها از صدر اسلام وجود داشته و از  خوارج و فکر انحرافی آنان شروع شده و تا عصر حاضر ادامه پیدا کرده است. حتی اگر آمریکا و اسرائیل هم نبودند، درگیری بین پیروان تفکر اصیل اسلامی و گروه های تکفیری پیرو وهابیت شروع می شد، همان گونه  که از صدر اسلام تاکنون و در طول تاریخ اسلامی، شاهد قتل و کشتار از طرف گروه های تکفیری بوده ایم. دو قرن پیش و قبل از اینکه رژیم جعلی صهیونیستی به وجود آید و قبل از اینکه آمریکا در این منطقه حضور پیدا کند، وهابی ها به کربلا حمله کرده و کشت و کشتار نموده، آن شهر و حرم های مقدس آن را غارت  کرده بودند. این نوع جنایت های تکفیری ها در طول تاریخ اسلام رخ داده است.

فقط این ایران نیست که از مقاومت حمایت می کند بلکه مقاومت هم به ایران کمک می کند. جاهایی بود که  مشکل ارتباط با جهان عرب داشتیم، حزب الله این خلا را خیلی راحت به نفع ایران پر می کرد اما در مرحله فعلی، ابتداء در صحنه عراق(از ۲۰۰۳ به بعد) و بعد از آن در صحنه سوریه(از ۲۰۱۱ به بعد) و سپس در کل منطقه و حتی در جهان غرب، شاهد کشتارها و جنایت های تکفیری ها بوده ایم. در این مرحله بود که محور مقاومت کارایی فوق العاده ای از خود نشان داد و تبدیل به یک محور منسجم در برابر تکفیری ها شد، با همسو شدن دولت عراق با این محور از زمان آقای نوری مالکی، این محور کامل تر شد هر چند که جنبش حماس در مسائل منطقه ای از این محور زاویه  گرفت اما در بخش فلسطینی محور مقاومت همچنان حضور پررنگ دارد.

محور مقاومت نشان داد که نه فقط از دیدگاه ایدئولوژیکی بلکه از دیدگاه منافع ملی تا چه اندازه می تواند به ما کمک کند. در عراق هنگامی که موصل به دست داعش سقوط کرد و داعشی ها به طرف سامراء و بغداد سرازیر شده و به ۴۰ تا ۵۰ کیلومتری مرزهای ایران رسیدند، حضور ما و هم پیمانان ما در عراق و تشکیل پدیده ای به نام حشد الشعبی و وارد شدن آن ها در محور مقاومت تا آن اندازه موثر بود که هم خطر را از مرزهای ایران دور کرد و هم بغداد و سامراء را امن نمود.

 در منطقه ما، تمام کشورها  دچار بحران شده اند و کشوری را در منطقه نداریم یا به ندرت پیدا می شود که آرام باشد. همه آنها یا بسیار بحرانی هستند مثل عراق یا سوریه یا نیمه بحرانی هستند مثل لبنان، مصر، لیبی که خیلی بحرانی است، الان ترکیه هم اضافه شده،  جنگ یمن هم نمونه دیگری است. این جا حتی اگر کسی از دید ایدئولوژیکی هم ارزیابی نکند و عنادی هم نداشته باشد، متوجه می شود که ایران با کمترین هزینه ممکن، امنیت ملی خود را تامین کرده است. تکفیری ها به دنبال انجام عملیات انتحاری در کشور ما هستند ولی آنچنان آنها را در آن مناطق زمین گیر کرده ایم و جلویشان را سد نموده ایم که به لطف الهی تا کنون موفق به اینکار نشده اند و به جای اینکه در کرمانشاه و همدان از امنیت خود دفاع کنیم، خط دفاعی خود را در حلب و حمص و فلوجه و موصل قرار داده ایم. اگر تکفیری ها داخل خاک ایران شوند، همان بلایی که بر سر عراق و سوریه آمده در ایران هم رخ می دهد و هر روز شاهد انفجار و عملیات انتحاری و کشت و کشتار خواهیم بود.

 حمایت ما از محور مقاومت، یک روند تاریخی را طی کرده که  به تدریج کاربرد آنها را برای امنیت ملی ایران مشخص کرده است. هر دلاری که  خرج حزب الله کرده ایم، برای ما یک میلیون دلار بازخورد و منفعت داشته است. جنگ ۳۳ روزه مقدمه ای بود برای حمله به ایران و اگر آنجا موفق می شدند و حزب الله را نابود می کردند، حمله به ایران قطعی بود. این در دستور کار دولت وقت آمریکا بود واین  گزینه واقعا روی میز جرج بوش قرار داشت. اما در ابتداء به دنبال ازاله خطر حزب الله علیه اسرائیل یودند تا بعد به سراغ ایران بیایند ولی در آن جنگ ناکام شدند و وقتی که برایشان ثابت شد که توانائی نابود کردن گروهی در حجم حزب الله را ندارند پس چگونه با ایران درگیر شوند؟   این یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر از دید منافع ملی به موضوع بنگریم، می بینیم که هزینه ای که در حمایت از حزب الله انجام داده بودیم، در قبال نفعی که برای ما داشت، اصلا قابل مقایسه نیست. در طی آن جنگ آن، جنبلاط خطاب به شیعیان لبنان می گفت: «ایران برای حفظ خودش، شیعیان لبنان را گوشت دم توپ کرده». هر چند که او با سوءنیت چنین حرفی می زد ولی ما هیچ وقت نیت مان این نبود الان هم این نیتمان نیست. وقتی یک شیعه شهید می شود انگار که یک ایرانی شهید شده است.

اما عملا این شد زیرا خط دفاعی ایران علیه اسرائیل در شهر بنت جبیل در جنوب لبنان قرار گرفته بود. اگر واقعا کسی بخواهد خارج از این جناح بندی های مرسوم در داخل ایران، این پدیده را بررسی کند به این نتیجه می رسد که واقعا سرمایه گذاری بسیار موفقی در تاریخ جمهوری اسلامی بوده اما متاسفانه وقتی از دیدگاه دعواهای داخلی به این واقعیت ها نگاه می شود،  با این دیدگاه هایی که بعضی ها دارند حمایت از اینها را هزینه آفرین و فاجعه بار تلقی می کنند و ادعا می کنند به خاطر اینها، ایران را تحریم کرده اند  و ... اما اگر اینها هم نبودند باز هم  ما را تحریم می کردند و بهانه های دیگری از جمله حقوق بشر را علم می کردند.

حزب الله را در سال ۶۱ ایجاد کردیم اما قبل از آن یعنی بین ۵۷ تا ۶۱،  پنج سال فاصله است آن ۴، ۵ سال رابطه ما با امریکا گل و بلبل بود؟ نه، آن وقت هم به بهانه حقوق بشر تحریم بودیم، بعدها اتهام حمایت از تروریسم پیش آمد. بعد از تروریسم، اتهام تولید سلاح هسته ای را اضافه کردند. اینها بهانه است آمریکا می خواهد دیگران را زیر سلطه خود درآورد لذا از این نوع اتهامات پشت سر هم وارد می کند. بنابراین می گویند چرا ایران از جنبش های مقاومت حمایت می کند. ایران در مقاطع اولیه، صرفا  به صورت اعتقادی از جنبش های مقاومت حمایت می کرد اما به تدریج کارکرد امنیت ملی، کارکرد بازدارندگی آنها را برای ایران دیدیم شاید از موشک های شهاب ۳ هم خیلی قدرت بازدارندگیش بیشتر بوده است.

* فکر می کنید اگر ما سراغ تاسیس و حمایت از گروه های مقاومت نمی رفتیم و در سیاست خارجی و سیاست های منطقی مان الگوهای دیگری را دنبال می کردیم شرایط امروزمان چه طور بود؟

شرایط امروزمان این بود که کاملا استحاله شده بودیم، چون اگر می خواستیم انقلاب اسلامی بدون این بازوهای قدرتمند باقی بماند،  همین بلایی که بر سر عراق و سوریه آوردند، بر سر ما هم می آوردند و کشور دچار جنگ و درگیری و هرج و مرج و ناامنی می شد ولی ما با سیاست  حمایت از جنبش های مقاومت هم انقلابی ماندیم و هم کشور را حفظ کردیم. اگر این کار را نمی کردیم یا واقعا باید استحاله  می شدیم که دیگر انقلاب اسلامی نبود یعنی اسمی باقی می ماند ولی محتوا نداشت یا اینکه بدون بازوهای قدرتمند می ایستادیم ولی غرق در جنگ و بحران و ناامنی می شدیم.

در شرایطی که بیشتر کشورهای منطقه دچار بحران هستند حتی اگر کسی از دید ایدئولوژیکی هم ارزیابی نکند و عنادی هم نداشته باشد، متوجه می شود که ایران با کمترین هزینه ممکن، امنیت ملی خود را تامین کرده استبرنامه ای که آمریکایی ها داشتند، همین بود و قرارشان این نبود که فقط به عراق اکتفاء کنند بلکه هدفشان این بود که به سراغ سوریه بروند و سپس نوبت ایران می شد. برنامه آنها این بود اما به لطف الهی موفق نشدند برای اینکه ایران توانسته این کارها را انجام دهد. تصادفی نبود که موفق نشوند، ایران در طی چند دهه بازوهای قدرتمندی ایجاد کرده بود که باعث شد آمریکائی ها نتوانند برنامه های خود را در مورد ایران محقق کنند.

بنابراین اگر محور مقاومت و حمایت از آن نبود، یکی از این دو حالت پیش می آمد یا جنگ، هرج و مرج و نا امنی رخ می داد و یا ما استحاله می شدیم و آن وقت این سوال پیش می آمد که برای چه انقلاب کردیم؟ اگر قرار بود مثل شاه هماهنگ با امریکا باشیم و زیر سلطه آمریکا باقی بمانیم و همان سیاست ها ادامه پیدا کند، پس برای چه انقلاب کردیم. هدف چه بود، اینکه یک ملت انقلاب کند و هزینه های زیادی پرداخت نماید و بعد برگردد به همان نقطه ای که قبلا بوده!؟ ولی اگر معتقدیم نظام شاه، رژیم فاسدی بود،  نظام باطلی بود، وابسته بود و ...  باید پای این اعتقاد بایستیم.

* اشاره کنیم به دستاوردهای شکل گیری محور مقاومت در آرایش امروز منطقه، این محور مقاومت که به ویژگی های آن آشاره کردید در امروز منطقه چه قدر اثرگذار است؟ چه میزان وزن و جایگاه دارد و بود و نبودش معادله را به چه شکلی تغییر می دهد؟

مقایسه ای می کنم بین ایران و عربستان برای اینکه جواب این سوال داده شود. عربستان پول دارد، به عنوان بلد حرمین شریفین نفوذ مذهبی فوق العاده گسترده ای دارد و این ایده را جا می اندازد که محور جهان اهل سنت است و نقش سنتی الازهر مصر را گرفته است. ولی ببینید در بحران های منطقه ای هم پیمانانش چه کسانی هستند؟ هیچ گروهی که محترم  و محبوب مردم باشد، هم پیمان عربستان نیست.

چه گروهی هایی با عربستان هستند؟ تمام گروه هایی که دنیا، آنها را به عنوان تروریست می شناسد. گروه هایی همچون القاعده، داعش، جبهه النصره و گروه های خرده ریزی که  در سوریه، عراق، یمن، لیبی و... و. هستند، هم پیمانان عربستان به شمار می روند. عربستان با این همه پول،  قدرت و نفوذی که دارد نتوانسته هم پیمانان محترمی برای خودش دست و پا کرده و در دنیا بتواند سرش را بلند کند و بگوید هم پیمان من کسی مانند آقای سید حسن نصرالله است. این اوج افلاس عربستان را نشان می دهد.

هر چند اسرائیلی ها می گویند سید حسن تروریست است ولی خودشان می دانند و می گویند  که او فردی صادق است و به آن معنایی که القاعده یا داعش تروریست به شمار می روند، تروریست نیست. در مقابل، ایران با همه کارهایی که کرده و خیلی ها می گویند برای ما هزینه داشته ولی الآن آمریکایی ها می گویند، هیچ بحران منطقه ای نیست مگر اینکه ما برای حل آن باید با ایران همکاری داشته باشیم.

اگر تکفیری ها داخل خاک ایران شوند، همان بلایی که بر سر عراق و سوریه آمده در ایران هم رخ می دهد و هر روز شاهد انفجار و عملیات انتحاری و کشت و کشتار خواهیم بود چرا اصرار داشتند در  مذاکرات هسته ای، پرونده های  دیگری هم باز شود؟ زیرا آمریکا در منطقه، عراق،  افغانستان و یمن گرفتار شده است. آمریکایی ها، لیبی را بمباران کرده و قذافی را کشتند و نظام وی را سرنگون کردند و انتظار داشتند ملت لیبی دست بوس آمریکایی ها باشد ولی برعکس، سفیر امریکا در لیبی کشته شد. همین طور در مصر، در صحرای سینا، بغل گوش اسرائیل، شاخه ای از داعش به وجود آمده، این به چه معناست؟

به رغم همه تبلیغاتی که هست و بیشتر توسط اسرائیلی ها و لابی صهیونیستی و محافظه کاران جدید آمریکا دنبال شده و تا آنجا که می توانند حزب الله و ایران را تروریست معرفی کنند اما واقعیت را وقتی می بینید که جان کری یک سال پیش در بیروت  گفت که می توان از حزب الله برای حل بحران منطقه ای کمک گرفت. این جمله ای بسیار عجیب از کری بود و معنای آن، این است که هر چند حزب الله را به عنوان تروریست معرفی می کنیم ولی الان در صحنه سوریه، حزب الله با داعش و تکفیری ها می جنگند، بنابراین زمینه برای همکاری و کمک گرفتن از حزب الله وجود دارد.

لابی صهیونیستی در آمریکا حمله بسیار شدیدی به کری به دلیل گفتن آن جمله کرد به نحوی که وزارت خارجه امریکا مجبور به توجیه گفته کری شد که منظور وزیر این نبوده و آن بوده ولی منظور کری کاملا مشخص بود که عملا آمریکائی ها قبول دارند که حزب الله جنبشی مردمی است و تروریست به معنای داعش و القاعده و جبهه النصره نیست بلکه از آنجایی که با اسرائیل می جنگند، متهم به تروریسم هستند ولی در حقیقت، تروریست نیستند. برای مثال، حزب الله عملیات شهادت طلبانه انجام می داد، گروه های تکفیری هم عملیات انتحاری انجام می دهند، ظاهرش مثل هم است ولی در عملیات حزب الله یک غیرنظامی کشته نمی شد اما در عملیات انتحاری گروه های تکفیری، اکثرا غیرنظامی ها کشته می شوند و در عراق و سوریه سرها را می برند، در آتش می سوزانند، در آب غرق می کنند و وحشیانه ترین جنایت ها را مرتکب می شوند.

در مقابل، حزب الله زمانی که جنوب لبنان را از اشغال اسرائیل آزاد کرد و مزدوران را دستگیر نمود، به هیچ کدامشان صدمه ای نزد و همه آنها را تحویل سیستم قضایی لبنان داد. طرف مقابل به خوبی می داند حزب الله تروریست نیست. یک بار سید حسن گفت: «در اواخر جنگ جهانی دوم هنگامی که نهضت مقاومت فرانسه پیروز شد، در طی ۴۸ ساعت، هزاران نفر در فرانسه کشته شدند». سید حسن می گفت به سفیر فرانسه گفتم: «ولی ما این افتخار را داریم که جنوب لبنان را آزاد کردیم و بسیاری از مزدوران را دستگیر نمودیم اما یکی از آنها کشته نشد، نه خودش نه خانواده اش.  بنابراین به رغم همه مخالفت های جهان غرب با حزب الله ولی خود آنها هم می دانند که حزب الله گروه محترمی است بنابراین سرمان را با افتخار می توانیم بلند کنیم.»

با این دیدگاه هایی که بعضی ها دارند و حمایت از  گروه های مقاومت را هزینه آفرین و فاجعه بار تلقی می کنند و ادعا می کنند به خاطر اینها، ایران را تحریم کرده اند  و ... اما اگر اینها هم نبودند باز هم  ما را تحریم می کردند و بهانه های دیگری از جمله حقوق بشر را علم می کردندگروه هایی که در عراق، هم پیمان ایران هستند، کدامند؟ حشد الشعبی که در آزادسازی عراق نقش دارد و هیچ کس اینها را تروریست معرفی نمی کند. در عراق، هم پیمان عربستان کیست؛ داعش که کسی نیست که آنها را تروریست نداند. این نشان دهنده آن است که ایران به رغم همه عملیات روانی، در زمینه ایجاد یک نهضت آرمان خواه تحت عنوان «مقاومت» موفق بوده است. هر چند که قطعنامه علیه ایران تصویب می کنند، تحریم می کنند ولی همه می دانند که این گروه ها تروریست نیستند. در لبنان، سفارت فرانسه با حزب الله جلسه می گذارد و دیدار می کند و حتی در مراسم های رسمی در سفارتشان از نماینده حزب الله دعوت می کنند. انگلیسی ها هم همین طور، فقط سفارت آمریکا با حزب الله ارتباط ندارد ولی حتی از آمریکا، شخصیت هایی به لبنان می آیند و با شخصیت حزب الله دیدار می کنند یا در مراکز مطالعاتی حضور پیدا کرده و سخنرانی می نمایند.

در مجموع، این پروژه ای موفق بوده یعنی یکی از بزرگترین دستاوردهای سیاست خارجی ایران این بوده، پس نباید به خاطر دعواهای داخلی آن را مفت از دست بدهیم و همه دستاوردها را زیر سوال ببریم. حتی کسانی که در دهه ۶۰  اولین کسانی در کشورمان بودند که از حزب الله دفاع می کردند، الآن به علت دعواهای جناحی، عوض شده و دستاوردهایی را که خود در تحقق آن نقش داشته اند، زیر سوال می برند. دعواهای جناحی در همه کشورهای دنیا وجود دارد اما تسری آن به مسائل امنیت ملی درست نیست و بسیار خطرناک می باشد.

*در عرصه تحولات منطقه واقعا محور مقاومت چه قدر نقش آفرین است؟ یعنی مثلا در سوریه اگر گروه های مقاومت از لبنان، عراق، افغانستان و ... حضور نداشتند اوضاع به چه شکلی بود؟

در ابتدای بحران سوریه چند اجلاس تحت عنوان دوستان سوریه برگزار شد که تا ۱۱۰ کشور به عنوان مخالفین نظام سوریه در آنها شرکت  کردند. چه کشورهایی آن زمان از حکومت سوریه حمایت می کردند؟ در آن وقت ایران بود(حزب الله هم که با ایران بود) روسیه هم حمایت لجستیکی می کرد در مقابل ۱۱۰ کشور دنیا که شامل آمریکا،  انگلیس،  فرانسه و همه قدرت های بزرگ ریز و درشت بود. اما الآن کار به جایی رسیده که جنگی که در خیابان های دمشق بود به نزدیکی مرزهای ترکیه عقب نشینی کرده، یعنی نظام و هم پیمانانش این خطر را به آنجا پس زدند. الان دیگر خبری از اجلاس این کشورهای به اصطلاح دوست سوریه نمی بینید و آن تجمع ازهم پاشید. این یعنی موفقیت ایران که توانست پایمردی کرده و در سخت ترین شرایطی که دمشق در حال سقوط بود و کار تقریبا تمام شده بود، یک تنه به آنجا رفت و نه تنها دمشق را حفظ کرد بلکه تثبیت کرد، آزاد کرد، بعد گسترش داد و الان جنگ در حلب است. الان کسانی که برای اولین بار می آیند سوریه باورشان نمی شود در دمشق شرایط عادی است و مردم زندگی عادی و روزانه خودشان را انجام می دهند.

به رغم اینکه در سوریه می جنگیم و قوی هم باید بجنگیم، اما به موازات آن باید راه حل سیاسی را دنبال کنیم  این یعنی محور مقاومت کارایی خود را نشان داد. در مقابل یک جبهه جهانی حمایت از مخالفین که همه چیز داشت؛ سلاح، پول، رسانه، حمایت در محافل بین المللی و چیزی کم نداشتند و در مقابل این طرف ایران بود که خودش تحریم بود،  ولی با چنگ و دندان ایستاد. این واقعا یک افتضاح راهبردی و استراتژیک برای جهان غرب است که نتوانسته کاری کند، بگذریم که در طول بحران، اشتباه بودن استراتژی غرب مشخص شد، چون نتیجه  آن شد داعشی که در پاریس و بروکسل و برلین عملیات تروریستی انجام می دهد.

از روز اول بحران تا الان فرانسه در بین کشورهای غربی بیشترین حمایت را از مخالفین سوریه کرده اما تا کنون، بیشترین عملیات تروریستی داعش و القاعده در خاک فرانسه اتفاق افتاده است. پایمردی و تلاش محور مقاومت باعث شد که چهره واقعی بحران خودش را نشان دهد.  امروز همه می دانند که کشورهای اروپایی همگی در صف هستند تا به سوریه بیایند و با آن دولت همکاری امنیتی داشته باشند چرا که از شهروندان این کشورها در خاک و در چارچوب داعش علیه نظام سوریه می جنگند.

*دولت سوریه با چه نگاهی با اروپایی ها همکاری می کند؟

 این یک فرصت برای دولت سوریه است زیرا همکاری گسترده منوط به این است که روابط دیپلماتیک را از سر بگیرند یعنی نمی شود هم خدا را بخواهند هم خرما، هم بگویند نظام سوریه غیر قانونی است و هم بخواهند از کمک های آن نظام بهره مند شوند؛  ولی نظام نمونه ای از کمک ها را انجام می دهد تا آنها متوجه  شوند که تا چه اندازه نظام سوریه می تواند به آنها کمک کند.

کسانی که در دهه ۶۰  اولین کسانی در کشورمان بودند که از حزب الله دفاع می کردند، الآن به علت دعواهای جناحی، عوض شده و دستاوردهایی را که خود در تحقق آن نقش داشته اند، زیر سوال می برندحجم اطلاعاتی که نظام سوریه از این گروه های تکفیری و اعضای آنها دارد، آنقدر وسیع است که کشورهای غربی به تک تک این اطلاعات نیازمندند زیرا بسیاری از این تروریست ها به کشورهای خودشان برخواهند گشت. بنابراین دمشق از این فرصت استفاده می کند.  بله یک لجاجتی در انگلیسی ها و فرانسوی ها هست. انگلیسی ها می خواهند در منطقه فتنه باشد و فرانسوی ها هم که مساله پرستیژ و آبروی آنها در معرض خطر قرار گرفته زیرا فرانسه از روز اول می گفت که در هیچ راه حل سیاسی،  بشار اسد حضور نخواهد داشت، کار بشار اسد تمام است و باید فوراً برود اما اخیرا می گویند بشار اسد فعلاً تا پایان مرحله انتقالی می تواند باقی بماند ولی در پایان آن مرحله دیگر کاندیدا نشود.

الان چه می گویند، الان می گویند اسد باشد ولی اختیار نداشته باشد یعنی تا این حد عقب نشینی کرده اند. این موفقیت چه گونه به دست آمده؟ همین حمایت محور مقاومت بوده که تا این حد کارایی داشته که می تواند در مقابل یک جبهه جهانی بایستد.

*در این فضا روسیه چه قدر نقش داشته؟ اگر روسیه در جمع حامیان سوریه نبود اوضاع چطور می شد؟

حمایت های روسیه چند جنبه دارد که بسیار بسیار حیاتی بوده است. اولا روسیه به عنوان عضو دائم شورای امنیت،  حمایتی از سوریه ارائه می دهد که ما نمی توانیم انجام دهیم، ما عضو شورای امنیت نیستیم اگر هم بودیم حق وتو نداشتیم. دولت های غربی می خواستند آن بلایی که بر سر لیبی آوردند، بر سر سوریه هم  بیاورند و قطعنامه ای لازم الاجرا تحت بند ۷  منشور سازمان ملل تصویب کنند که جنگ علیه سوریه را مشروع کند و از این طریق جنگ بین المللی علیه سوریه راه بیاندازند. چه کسی جلوی اینها رو گرفت؟  روسیه و چین.

 ما  در شورای امنیت نمی توانستیم نقش ایفا کنیم اما از روز اول در میدان نقش ایفا  کرده ایم ولی کاری که روسیه می کرد ما نمی توانستیم انجام دهیم. همین الان هم نمی توانیم. اگر قطعنامه جدیدی به شورای امنیت ببرند، روسیه و چین وتو می کنند، بنابراین نباید در حق روس ها بی انصافی کنیم. انصافا در بحث بین المللی از دقیقه اول محکم ایستادند و یک بار هم عقب نشینی نکردند چون معتقدند در لیبی کلاه سرشان رفته و نمی خواهند آن تجربه تکرار شود،  بنابراین محکم ایستاده اند.

اگر از محور مقاومت حمایت نمی کردیم کاملا استحاله شده بودیم، چون اگر می خواستیم انقلاب اسلامی بدون این بازوهای قدرتمند باقی بماند،  همین بلایی که بر سر عراق و سوریه آوردند، بر سر ما هم می آوردند و کشور دچار جنگ و درگیری و هرج و مرج و ناامنی می شد روسیه در بحث لجستیکی و تامین مهمات و سلاح هم هیچ وقت کم نگذاشت، یعنی در طول بحران چون رابطه اش با ارتش سوریه رابطه ای ۴- ۵ دهه ای و طولانی است این رابطه را ادامه داده اند و نگفتند چون بحرانی شده،  کمک نمی کنیم. این پشتیبانی لجستیکی ادامه داشته ولی میدانی حضور نداشتند و این به دو دلیل بود،  اول اینکه احساس می کردند چون ایرانی ها هستند، نظام سقوط نمی کند و از این نظر خیالشان راحت بود. دوم اینکه روسیه بیشتر نگران تحولاتی بود که در گرجستان،  اوکراین و در مرزهای خودش در حال اتفاق افتادن بود، یعنی نگاه اصلیش به آنجا بود و خطر را در آنجا احساس می کرد.

روسها معتقد بودند «نظام سوریه قوی است ایران هم به کمکش رفته، ما(روسها) هم کمک لجستیکی و حمایت می کنیم؛  بنابراین نظام سقوط نمی کند.» این تلقی شان بود اما تا چه زمانی؟ تابستان سال گذشته بود که در رایزنی به آنها گفته شد که الان شرایطی پیش آمده که باید خود روس ها هم به صحنه میدانی بیایند به خصوص با تجهیزات جدید پیشرفته، چون تجهیزات ارتش سوریه تجهیزات جنگ کلاسیک است اما این جنگ، چریکی و شهری است.

این ها گروه های تروریستی هستند نمی توان آنها را با تانک شکست داد، باید هواپیماهای مدرن با بمب های هدایت شونده به صحنه اضافه شود،  باید قدرت اطلاعاتی و قدرتی که با ماهواره بتواند بسیاری از اطلاعات میدانی را جمع آوری کند، در صحنه باشد. یک سال است که روس ها به میدان آمده اند و تاثیر گذاشته اند. البته این حضور فراز و نشیب هم داشته است.

روس ها به شدت نگران این هستند که تجربه افغانستان تکرار شود و چون نگران هستند اول خیلی امید بسته بودند که می شود با آمریکایی ها به توا

رفع مسئولیت

مطالب از سایت های مجاز و ایرانی جم آوری شده و لذا در صورت وجود مشکل از طریق [email protected] گزارش تخلف با ما در میان بگذارید.

تبلیغات

بزودی

جدیدترین اخبار